سایت اصلی مسعود سعیدی

برای مشاهده این عکس با سایز روی این کادر کلیک کنید

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:35 توسط : ایفا(محمد)
سایت اصلی مسعود سعیدی

برای مشاهده این عکس با سایز روی این کادر کلیک کنید








خصوصیات دخترای ایرونی
1_تا یه هفته بعد از دوستیشون باهاتون خوب هستن و باهاتون مهربونن
2_2.3 روز بعد از دوستی به طوره اتفاقی تولدشونه که شمارو به خرج میندازن
3_از چیزی که خیلی خوششون میاد عروسک های ناز و گرون قیمته
4_همیشه سن خودشونو 3.4 سال کمتر میگن مثلا طرف 25 سالشه به دوست پسرش میگه 20 سالمه
5_اگه احیانن دلتون واسه زیدتون تنگ شد یه عروسک میمونه زشت بگیرین تا هر موقع اونو دیدین یاده زیدتون بیفتین
6_سعی کنین که همونطور که اون با شما رفتار میکنه شما هم با اون همون رفتارو داشته باشین وگرنا چند روز دیگه رو کلتون میشینه
7_متاسفانه این دخترا جلو شما همچین کلاس میان که انگار ماساچوسف اومدن چه میشه کرد دیگه مارو....فرض کردن
8_خیلی خالی بندن مثلا دختره جلو دوست پسرش میگه بابای من 2 سال پیش سفیره ایران تو مصر بود یا مثلا میگه ما یه ماشین ماکسیما خریدیم سپر جلوی ماشین خط افتاد بابام اونو داد به باغبون حیاتمون
9_همچین خودشونو تو آرایش غرق میکنن که با زور می خوان خودشونو خوشگل نشون بدن
10_متاسفانه میدونین چرا دخترا با پسرا دوست میشن؟؟چون مادر خرجشون بشه به هر حال هم از پدر و هم از دوست پسر
11_جلو دوستاشون هی کلاس میان یکی میگه دوست پسره من ماشینه پرشیا داره اون یکی میگه دوست پسره من توآلمان کارخونه داره این یکی ساده هم میگه دوست پسره من یه موتور گازی داره که اونم باباش واسش قسدی خریده ولی یکیشم میاد میگه هم من دوست پسرمو دوست دارم هم اون منو دوست داره که این از میلیاردو میلیون خیلی ارزش داره
12_تازگیا دیگه زبون ریختنم واسه اینا هیچ فایدهی نداره دیگه جیگرو عشق و زندگی هم بهشون بگی خر نمیشن ولی میشه درستشون کرد


![]()
من ممنوعه ترين سيب خدا هستم
كه گناهاي آبي
كار مي دهد دستم
نمي شد كه نباشم
بودنم را كوك كردي
كه دلم را تنگ بنويسم
من پاي دلم وسط بود
روحم دل داده بود و
صد دل...
از شرجي بدترم
وقتي كه مي بارم
خدا كجاي مني
كه بر بالها يم آتش...؟!!
آتش در آتشم
آتش بسم نمي كني؟!
مي خواهم كسي باشد ،فراتر از اين آدمها،فراتر از يك تكيه گاه، كسي با روحي آسماني
كه زميني نباشدو بدون تعلقات زميني، باشانه هايي ستبر،قامتي بلندكه بشود در آغوشش
اين همه تنهايي راگريست و خالي شد از اين همه تشويش كه در آغوش تنهايي من ميسوزد!!
با صداي زنگ رنگم مي پرد حتي خون زير پوستم مي جهد،ذهنم دقيقه ها را ميشمارد و حس
ميكنم حادثه اي آن سوي تاريخ رخ داده و شياطين آن را به بند كشيده اند، به زنجير، تا به
امروز و فرداي من نرسد!!
چيزهايي در من هست كه مثل خوره ديوار روحم را از هم ميپاشند،انگار از اين ديوار هر روز
آجرهايي برميدارندوبه طوفانم ميسپارند روزي ديوارتمام ميشود و مي رسد به پي و صبر ايوبي
خسته...
آه از دردهايي كه روح ما را خورده اند...هيچ دامني اين بغضها را نميشويد. در آهنگ غمگيني
مينشينم و براي خداي عشق لب تر ميكنم از اشك..لب ميزنم به كسي كه بالهايم را روشن كند
تا بپرم...تا مثل ققنوس از خاكستر خود زاده شوم!!!
اي عشق! به انتظار سبز زني سرخ كه در من آتش گرفته فكر كن
وسراغم رابگير وقتي كه ميبارمت ومينشانمت بر اوج،تنهاي توام باورم كن ،تا برويانمت!!!
خدايا! تو ميداني: ته قلبم ايماني هست،سيب سرخي كه مرا به "يداله فوق ايديكم"تو ميخواند
الهي وربي! تو ميداني: زني زير آواردر من مانده ودل داده به" من لي غيرك"!تو!!
چيزهايي در من گمند، گنگند ...گمم...
در اين شب سياهم گم شد راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت
تا خرخره درون دل سياه شب فرو مي روم،از ازدحام اين همه تاريكي خفه ميشوم،
حبل المتين!تنها تو دستاويز محكمي كه دستهاي شب زده ام را به تو بياآويزم .
مرا بشنو! و روشنم كن وهمچون" الا بذكر الله تطمةن القلوب"آرامم كن...
انگار كسي به قد ستارهها در من بوده كه گمش كردم ...هيچ نشاني براي به او پيوستن
ندارم حتي كبوتري كه بر پايش پيامي ببندم وبه سمتش ...
بيچاره فريادهاي معصوم در من سكوت كردند و شكوفا نشدند
شرمنده ي شعرهاي نگفته اي هستم كه معصومانه سقط شدند و هيج
مادري به دنيايشان نياورد تا بودن را نفس بكشند و پريدن را بياموزند...
![]()
دنياي من دختر بچه اي بود
كه گيس هايش را خرگوشي مي بست
ومن رودخانه اي بودم
زير پلي كه گيجم ميكرد!
سيب تنهايي بوديم
با باورهايي كه درد مي كرد!!
من نيروي دافعه بودم
در زميني كه جاذبه نداشت
جهاني از خودم بودم
كه سياره ات بودم
قبل از اينكه بميرم
بايد خودم را بپاشم
براي كبوتري كه غزل مي چيد
منظومه ي شمسي را
دنبال زندگي...
زندگي ماهي جان به لبي ست
در خشكي دستهام...
تنگ دلت را دريا نمي كني؟!!
مرگ زندگي من است
كه به لبهايم بر مي گردد
وقتي كلاغ هاي سياه بخت باغ
به مترسكها دست دوستي دادند
ما سيب تنهايي بوديم
با باورهايي كه درد مي كرد
هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند//من در راه كهكشان ها به دنبال ستاره ام می گردم ای طلوع خاموش من ...... خورشیدی را به من هدیه كن تا به رنگ زلفكان گندم زاریت باشد.//سخت است هنگام وداع ، آنگاه که در می یابی
چشمانی که در حال عبوراست پاره ای از وجود تو را نیز خواهد برد
براي خداي عشق لب تر ميكنم از اشك..لب ميزنم به كسي كه بالهايم را روشن كند
تا بپرم...تا مثل ققنوس از خاكستر خود زاده شوم!!!
اي عشق! به انتظار سبز زني سرخ كه در من آتش گرفته فكر كن
وسراغم رابگير وقتي كه ميبارمت ومينشانمت بر اوج،تنهاي توام باورم كن ،تا برويانمت!!!

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند//من در راه كهكشان ها به دنبال ستاره ام می گردم ای طلوع خاموش من ...... خورشیدی را به من هدیه كن تا به رنگ زلفكان گندم زاریت باشد.//سخت است هنگام وداع ، آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبوراست پاره ای از وجود تو را نیز خواهد برد//زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند






















دوستت دارم خیلی زیاد آی تــک






















تذکر مهم:حالت خاص ثبت رویداد عشق.بعضی مواقع ممکن است مانده ذخیره محبت های عشق قبل از جدا شدن بیشتر از ذخیره محبت در اول دوره آشنایی باشد .در این زمان برای بر طرف کردن اختلافات و مشکلات تنها راه را گذشت قرار میدهیم و به حساب ذخیره عشق های پنهانی قرار میدهیم واین کار به خاطر این است که محبت را اضافه کنیم وبه عنوان یک اشتباه در نظر میگیریم و به حساب دوست داشتن طبق علاقه ی قبلی ثبت زیر را مینویسیم
ذخیره محبت های زیاد ...
سایر علاقه ها ...
توضیح ثبت:ثبت بابت فدا شدن دل
در اول آشنایی که در سال ....اتفاق افتادمانده ذخیره عشق را به حرمت دلهایمان به همدیگر ایثار میکنیم و در طی دوره آشنایی برای دلها قیمت گذاشتیم اما افسوس که قادر به پرداخت قیمت ها نشدیم و آن باقی ماند.هر گاه برای دل قیمتی تعیین شد باید دل دیگری را در مقابل آن گرو گذاشت(دل در مقابل دل)
مطلوب است:ثبت مربوط به شکستن دل معشوقه و دل جویی عاشق از معشوقه به خاطر مدت عاشقی
ثبت 1
روزی که آشنا شدیم.....
و حال زمانی که باز با هم نیستیم ....
بابت آشنایی زیر باران
![]()
ثبت 2
دوباره دل سپردن....
عشق بر باد رفته........
دلی که فدا شد
چه طور بود؟خوشتون اومد
نظرتونو بگین خوشحال میشم


































































































در این سکوت هستی بی تو نمی توانم زندگی کنم 


































شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟
"شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟
"











زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 

زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 

زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 














زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 













زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 













زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 














زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 















در این سکوت هستی بی تو نمی توانم زندگی کنم
تو روشنایی پله های تاریک من هستی