تبليغاتX
.:فامو گرافیک تقدیم میکند:.
بنام عشق که تمام وجودمرا فرا گرفته است *بنام تنها ترین خاطرات من * آی تک * دوستت دارم *بی توهرگزبا توعمری
به وب لاگ فامو گرافیک خوش اومدين*نظر يادتون نره*عشق پيدا شد و آتش بهمه عالم زد
هرگز براي دوست داشتن پاياني نيست*...براي زندگي كردن دو چيز لازم است:قلبي كه دوستت بدارد و قلبي كه دوستش بداري*بي تو هرگز با تو عمري *دوستت دارم آی تـــک*
.:فامو گرافیک تقدیم میکند:.
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388


سایت اصلی مسعود سعیدی

ورود

برای مشاهده این عکس با سایز روی این کادر کلیک کنید


          

                   

          

                     

                                        


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:35 توسط : ایفا(محمد)
پنجشنبه چهارم تیر 1388


 


خصوصیات دخترای ایرونی

1_تا یه هفته بعد از دوستیشون باهاتون خوب هستن و باهاتون مهربونن

2_2.3 روز بعد از دوستی به طوره اتفاقی تولدشونه که شمارو به خرج میندازن

3_از چیزی که خیلی خوششون میاد عروسک های ناز و گرون قیمته

4_همیشه سن خودشونو 3.4 سال کمتر میگن مثلا طرف 25 سالشه به دوست پسرش میگه 20 سالمه

5_اگه احیانن دلتون واسه زیدتون تنگ شد یه عروسک میمونه زشت بگیرین تا هر موقع اونو دیدین یاده زیدتون بیفتین

6_سعی کنین که همونطور که اون با شما رفتار میکنه شما هم با اون همون رفتارو داشته باشین وگرنا چند روز دیگه رو کلتون میشینه

7_متاسفانه این دخترا جلو شما همچین کلاس میان که انگار ماساچوسف اومدن چه میشه کرد دیگه مارو....فرض کردن

8_خیلی خالی بندن مثلا دختره جلو دوست پسرش میگه بابای من 2 سال پیش سفیره ایران تو مصر بود یا مثلا میگه ما یه ماشین ماکسیما خریدیم سپر جلوی ماشین خط افتاد بابام اونو داد به باغبون حیاتمون

9_همچین خودشونو تو آرایش غرق میکنن که با زور می خوان خودشونو خوشگل نشون بدن

10_متاسفانه میدونین چرا دخترا با پسرا دوست میشن؟؟چون مادر خرجشون بشه به هر حال هم از پدر و هم از دوست پسر

11_جلو دوستاشون هی کلاس میان یکی میگه دوست پسره من ماشینه پرشیا داره اون یکی میگه دوست پسره من توآلمان کارخونه داره این یکی ساده هم میگه دوست پسره من یه موتور گازی داره که اونم باباش واسش قسدی خریده ولی یکیشم میاد میگه هم من دوست پسرمو دوست دارم هم اون منو دوست داره که این از میلیاردو میلیون خیلی ارزش داره

12_تازگیا دیگه زبون ریختنم واسه اینا هیچ فایدهی نداره دیگه جیگرو عشق و زندگی هم بهشون بگی خر نمیشن ولی میشه درستشون کرد

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:0 توسط : ایفا(محمد)
پنجشنبه چهارم تیر 1388


من ممنوعه ترين سيب خدا هستم

كه گناهاي آبي

كار مي دهد دستم

نمي شد كه نباشم

بودنم را كوك كردي

كه دلم را تنگ بنويسم

من پاي دلم وسط بود

روحم دل داده بود و

صد دل...

از شرجي بدترم

وقتي كه مي بارم

خدا كجاي مني

كه بر بالها يم آتش...؟!!

آتش در آتشم

آتش بسم نمي كني؟!

مي خواهم كسي باشد ،فراتر از اين آدمها،فراتر از يك تكيه گاه، كسي با روحي آسماني

كه زميني نباشدو بدون تعلقات زميني، باشانه هايي ستبر،قامتي بلندكه بشود در آغوشش

اين همه تنهايي راگريست و خالي شد از اين همه تشويش كه در آغوش تنهايي من ميسوزد!!

با صداي زنگ رنگم مي پرد حتي خون زير پوستم مي جهد،ذهنم دقيقه ها را ميشمارد و حس

ميكنم حادثه اي آن سوي تاريخ رخ داده و شياطين آن را به بند كشيده اند، به زنجير، تا به

امروز و فرداي من نرسد!!

چيزهايي در من هست كه مثل خوره ديوار روحم را از هم ميپاشند،انگار از اين ديوار هر روز

آجرهايي برميدارندوبه طوفانم ميسپارند روزي ديوارتمام ميشود و مي رسد به پي و صبر ايوبي

خسته...

آه از دردهايي كه روح ما را خورده اند...هيچ دامني اين بغضها را نميشويد. در آهنگ غمگيني

مينشينم و براي خداي عشق لب تر ميكنم از اشك..لب ميزنم به كسي كه بالهايم را روشن كند

تا بپرم...تا مثل ققنوس از خاكستر خود زاده شوم!!!

اي عشق! به انتظار سبز زني سرخ كه در من آتش گرفته فكر كن

وسراغم رابگير وقتي كه ميبارمت ومينشانمت بر اوج،تنهاي توام باورم كن ،تا برويانمت!!!

خدايا! تو ميداني: ته قلبم ايماني هست،سيب سرخي كه مرا به "يداله فوق ايديكم"تو ميخواند

الهي وربي! تو ميداني: زني زير آواردر من مانده ودل داده به" من لي غيرك"!تو!!

چيزهايي در من گمند، گنگند ...گمم...

در اين شب سياهم گم شد راه مقصود

از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت

تا خرخره درون دل سياه شب فرو مي روم،از ازدحام اين همه تاريكي خفه ميشوم،

حبل المتين!تنها تو دستاويز محكمي كه دستهاي شب زده ام را به تو بياآويزم .

مرا بشنو! و روشنم كن وهمچون" الا بذكر الله تطمةن القلوب"آرامم كن...

انگار كسي به قد ستارهها در من بوده كه گمش كردم ...هيچ نشاني براي به او پيوستن

ندارم حتي كبوتري كه بر پايش پيامي ببندم وبه سمتش ...

بيچاره فريادهاي معصوم در من سكوت كردند و شكوفا نشدند

شرمنده ي شعرهاي نگفته اي هستم كه معصومانه سقط شدند و هيج

مادري به دنيايشان نياورد تا بودن را نفس بكشند و پريدن را بياموزند...

دنياي من دختر بچه اي بود

كه گيس هايش را خرگوشي مي بست

ومن رودخانه اي بودم

زير پلي كه گيجم ميكرد!

سيب تنهايي بوديم

با باورهايي كه درد مي كرد!!

من نيروي دافعه بودم

در زميني كه جاذبه نداشت

جهاني از خودم بودم

كه سياره ات بودم

قبل از اينكه بميرم

بايد خودم را بپاشم

براي كبوتري كه غزل مي چيد

منظومه ي شمسي را

دنبال زندگي...

زندگي ماهي جان به لبي ست

در خشكي دستهام...

تنگ دلت را دريا نمي كني؟!!

مرگ زندگي من است

كه به لبهايم بر مي گردد

وقتي كلاغ هاي سياه بخت باغ

به مترسكها دست دوستي دادند

ما سيب تنهايي بوديم

با باورهايي كه درد مي كرد

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند//من در راه كهكشان ها به دنبال ستاره ام می گردم ای طلوع خاموش من ...... خورشیدی را به من هدیه كن تا به رنگ زلفكان گندم زاریت باشد.//سخت است هنگام وداع ، آنگاه که در می یابی

چشمانی که در حال عبوراست پاره ای از وجود تو را نیز خواهد برد

براي خداي عشق لب تر ميكنم از اشك..لب ميزنم به كسي كه بالهايم را روشن كند

تا بپرم...تا مثل ققنوس از خاكستر خود زاده شوم!!!

اي عشق! به انتظار سبز زني سرخ كه در من آتش گرفته فكر كن

وسراغم رابگير وقتي كه ميبارمت ومينشانمت بر اوج،تنهاي توام باورم كن ،تا برويانمت!!!

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند//من در راه كهكشان ها به دنبال ستاره ام می گردم ای طلوع خاموش من ...... خورشیدی را به من هدیه كن تا به رنگ زلفكان گندم زاریت باشد.//سخت است هنگام وداع ، آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبوراست پاره ای از وجود تو را نیز خواهد برد//زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند

دوستت دارم خیلی زیاد آی تــک

تذکر مهم:حالت خاص ثبت رویداد عشق.بعضی مواقع ممکن است مانده ذخیره محبت های عشق قبل از جدا شدن بیشتر از ذخیره محبت در اول دوره آشنایی باشد .در این زمان برای بر طرف کردن اختلافات و مشکلات تنها راه را گذشت قرار میدهیم و به حساب ذخیره عشق های پنهانی قرار میدهیم واین کار به خاطر این است که محبت را اضافه کنیم وبه عنوان یک اشتباه در نظر میگیریم و به حساب دوست داشتن طبق علاقه ی قبلی ثبت زیر را مینویسیم

ذخیره محبت های زیاد ...

سایر علاقه ها ...

توضیح ثبت:ثبت بابت فدا شدن دل

در اول آشنایی که در سال ....اتفاق افتادمانده ذخیره عشق را به حرمت دلهایمان به همدیگر ایثار میکنیم و در طی دوره آشنایی برای دلها قیمت گذاشتیم اما افسوس که قادر به پرداخت قیمت ها نشدیم و آن باقی ماند.هر گاه برای دل قیمتی تعیین شد باید دل دیگری را در مقابل آن گرو گذاشت(دل در مقابل دل)

مطلوب است:ثبت مربوط به شکستن دل معشوقه و دل جویی عاشق از معشوقه به خاطر مدت عاشقی

ثبت 1

روزی که آشنا شدیم.....

و حال زمانی که باز با هم نیستیم ....

بابت آشنایی زیر باران

ثبت 2

دوباره دل سپردن....

عشق بر باد رفته........

دلی که فدا شد

چه طور بود؟خوشتون اومد

نظرتونو بگین خوشحال میشم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:35 توسط : ایفا(محمد)
شنبه نهم خرداد 1388


 
 
از شمع سه چیز آموختم
 
 
ایستاده بمیرم
 
بی صدا بمیرم
 
 
پای دوست بمیرم
 
 
 
 
 
دوستت دارم خیلی زیاد
 
 
 

 در این سکوت هستی بی تو نمی توانم زندگی کنم 

 
 دوست دارم دنیا دنیا
عشق تو مثل یک افغانی که از ایران بیرون نمیره
میدونی چر اون قدر دورت ستاره جمع شده اخه دنیا فقط
یه ماه داره اونم تویی
  
 دوست دارم دنیا دنیا
سیگار.حسیش.تراک.حروین.شراب.کریستال.قلیان.
رومیشه ترک کرد ولی تو رو نمی شه ترک کرد
 دوست دارم دنیا دنیا
  
 
 

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:5 توسط : ایفا(محمد)
یکشنبه یکم مهر 1386


شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی
! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟
"
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم
."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی
! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم
."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين

 

 

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 

 

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 

 

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:52 توسط : ایفا(محمد)
جمعه یکم تیر 1386


در این سکوت هستی بی تو نمی توانم زندگی کنم

تو روشنایی پله های تاریک من هستی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:48 توسط : ایفا(محمد)

RSS

 

قلب من رو گرفتي واسه ي خودت

  سزاي من بود نفرين خودت

هيچي نميخوام از اين دنيا   

 نفرينم ميکني تو تا هميشه

اي کاش ميدونستم که آخرش چي ميشه؟

  سبد سبد ستاره ، واست ميارم

تا بدوني شبها رو مي شمارم

واسه ي من خيلي عزيزي

به من نگو خيلي غريبي

توو آسمونم تو تک ستاره

باقي مي موني ولي فايده نداره

من همونم که گفتي غريب تريني

  ولي توو قلب خستم عزيز تريني

واسه ي من خيلي عزيزي

به من نگو خيلي غريبي

توو آسمونم تو تک ستاره

باقي مي موني ولي فايده نداره

 بدون اگه رفتم ، نمي خواستم عمدا ، عذاب بدم تو رو ، راه ديگه نبود

من ره سپاره رنجم ، اگه با تو مي موندم ، فقط پر ميشدي از غم

پس منو ببخش

چون تنهايي بايد باشه سهمم ...

چون تنهايي بايد باشه سهمم

تنهايي باشه سهمم

  یک مرده را در  بیت پایانی  !


امتياز شما به وب لاگ شما ما •
خيلی خوب
خوب
متوسط
بد
خيلی بد

سايت را صفحه خانگي كنيد

*
*
*
*
*
*
*
فامو گرافیک
or Close Window